امروز دقیقا اول مهرماه است كه از قضا مصادف شده است با روز اول پاییز كه در وضعیت كنونی این همزمانی را به بركت وجود منشور حقوق بشر كوروش كبیر در ایران كه ــ روزی 2500 نفر بازدیدكننده صغیر و كبیر دارد ــ شدیدا به فال نیك می‌گیریم.

یاد عزیز از دست رفته «كُپُل» بازیگوش مدرسه موش‌ها بخیر كه هنوز صدای رسایش در گوش ملت ایران طنین‌انداز است كه در راه مدرسه با كوله‌ای پر خوراكی بر پشت، به آواز بلند می‌خواند: «میرم مدرسه... میرم مدرسه... جیبام پر از فندق و پسته....»؛ كه اگر حالا می‌بود، بعید بود كه بتواند هر روز با فندق و پسته كیلویی فلان تومان، سوت زنان روانه مدرسه نمونه غیرمردمی‌اش شود. شاید باید این چنین می‌خواند كه: «میرم مدرسه... میرم مدرسه... جیبام پر از خالی و هسته!...».

بابای مدرسه می‌گوید: كپل اگر درسخوان باشد، بدون پسته و فندق هم می‌خواند! (زیرنویس قدیمی: چوپان اگر نی‌زن باشد، با چوب چوپانی‌اش هم نی می‌زند. مگر نی‌اش فیلتر شده باشد!)

گروه‌های گوش به زنگ: امروز اگر برادر نویسنده مان ارنست همینگوی مرحوم نیز زنده می‌بود، قطعا عرایض معقول ما را تایید می‌كرد كه به نظر ما زنگ مدارس كشور برای طبقات مختلفی به صدا در می‌آید كه ذیلا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

1ـ مشتاقان كسب دانش: زنگ اول مهر، دعوت‌كننده كسانی است كه سینه‌چاك دانش‌آموزی هستند و با پول پدر می‌روند تا یاد بگیرند كه همیشه و همه جا علم بهتر است از ثروت. مگر در جاهایی كه علم بهتر نیست از ثروت. یا جاهایی كه هم علم بهتر است، هم ثروت!

2ـ والدین دست به جیب: پدران و مادرانی كه به محض شنیدن صدای زنگ مدارس، به یاد شهریه تحصیل بچه‌های دانش‌آموزشان می‌افتند و پس می‌افتند. پول‌هایی كه یا در قالب شهریه به مدارس غیرانتفاعی و نمونه مردمی بخش خصوصی داده می‌شود؛ یا در قالب كاملا داوطلبانه و آزادانه خودیاری به برخی از اكثر مدارس دولتی به زبان خوش و با كمال میل اهدا می‌گردد.

3ـ آزادمردان دانشگاهی: پدران زحمتكشی كه فرزند رشید و قدكشیده‌شان از پس ماه‌ها یا سال‌ها تلاش و توقف در پشت درهای قیف مانند دانشگاه، سرانجام توانسته‌اند با تمام وجود در یكی از شعب دانشگاه آزاد در سراسر كشور و مناطق اطراف آن قبول شوند و حالا نوبت آن است كه پدرشان در آید از منزل و برود نزدیك‌ترین شعبه بانكی، مبلغ كلانی را به حساب همیشه جاری دانشگاه واریز كند؛ وگرنه دانشگاه مزبور، فرزند دلبندش را به حساب نمی‌آورد.

4ـ مسوولان ترافیك شهری: بلند شدن صدای زنگ مدارس و مراكز تحصیلی، در حقیقت زنگ خطری است در گوش مسوولان «رتق و فتق» ترافیك تهران كه زیر بار سنگین آن فقط توانسته‌اند از پس قسمت «رتق» آن برآیند. الباقی آن، گاو نر می‌خواهد و مرد كهن!... (یكی از فرهیختگان دانشگاهی دارند به من اشاره می‌كنند و بال بال می‌زنند كه به جای این عبارتی كه عرض كردم، كاش می‌گفتم: «رخش بباید تن رستم كشد»؛ كه بنده با خنده، همین این را می‌گویم، هم آن را كه گفتم.)

رضا رفیع

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 مهر 1389    | توسط: Moballegh    | طبقه بندی: فرهنگی،     |
نظرات()